حاج ملا هادي السبزواري

216

شرح مثنوى

( ( 3903 ) ) تلختر از فرقت تو هيچ نيست * بىپناهت غير پيچا پيچ نيست ن 192 12 - ك 75 24 تلختر از فرقت تو : فرقت اخوان الصفا را فرقت او شمرده ، چنان كه در دعاى مأثور از امير المؤمنين على ( ع ) ، آن جناب فراق احبّاء خدا فراق او شمرده است كه : فَلَئِن صَيَّرتَنىِ فِى العُقُوباتِ مَعَ اعدائِكَ وَجَمَعتَ بَينى وَبَينَ اَهلِ بَلائِكَ وَفَرّقتَ بَينى و بَينَ أِحبّائِكَ وَاَوليائِكَ فَهَبنى يا اِلهى وَسيّدى وَمَولاىَ وَرَبّى صَبَرتُ عَلى عَذابِكَ فَكَيفَ اَصبِرُ عَلى فِراقِكَ خصوص كه در بعض نسخ اين بيت در ميان نيست كه : اى خدا اى فضل تو حاجت روا با تو ياد هيچ كس نبود روا ( ( 3904 ) ) رخت ما هم رخت ما را راه زن * جسم ما مرجان ما را جامه كن ن 192 13 - ك 75 25 رخت ما هم رخت ما را راه زن : رخت اول : بدن ، چه بدن به منزلهء جامه است براى روح ، و رخت به معنى ستور ، خصوصاً اسب نيز آمده ، و بدن مركب نفس است . و رخت دوم : لباس تقوا و اقمشهء معارف است و بدن و قواى آن و تبعيت اغراض اينها راه زن روحند . و مىشود كه دوم به معنى راستى و درستى باشد ، چه به اين معنى هم آمده . جسم ما : مؤكد مصراع اول است . و حاصل اين بيت و بيت بعد آن است كه : اَعدى عَدُوِّكَ نَفسُكَ اَلَّتى بَينَ جَنبَيكَ . ( 1 ) . عدوى خانه خنجر تيز كرده تو از خصم برون پرهيز كرده ( ( 3908 ) ) چون تو ندهى راه جان را برده گير * جان كه بىتو زنده باشد مرده گير ن 192 17 - ك 75 27 چون تو ندهى راه جان را برده گير : « ندهى » اگر نفى باشد . برده ( به فتح اول ) اسير باشد و اگر اثبات باشد برده ( به ضم ) است يعنى منزل رسيده . ( ( 3909 ) ) گر تو طعنه مىزنى بر بندگان * مر تو را آن مىرسد اى كافران ن 192 18 - ك 75 27 مر تو را آن مىرسد : و نمىتوانند معذرت بخواهند كه خوب و بد ما همه به قضا و قدر تو بوده است ، چنان كه گذشت . ( ( 3912 ) ) آن به نسبت با كمال تو رواست * ملك اكمال فناها مر تو راست ن 192 21 - ك 75 29 رواست : كه : * ( عَنَتِ اَلْوُجُوه لِلْحَيِّ اَلْقَيُّومِ 20 : 111 ، ( 2 ) و گذشت كه وجود همه در جنب وجود محيط حق مانند انوار كواكب است در نهار در قَهر ضياء شمس ، به وَجه بعيدى .

--> ( 1 ) عوالى اللآلي ، ج 4 ، ص 118 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء طه ، آيهء 111 .